سایت ادبی ناب سرایان با میریت افراد زیر افتتاح گردید
1- حمید رضا اقبال دوست ( تقدیر شده در ششمین جشنواره شعر فجر)
2 سید محمد اتشی
3 محمد رضا درانی نژاد
4سیاوش پور افشار
5 عباسخوش عمل
و...
سایت ادبی ناب سرایان با میریت افراد زیر افتتاح گردید
1- حمید رضا اقبال دوست ( تقدیر شده در ششمین جشنواره شعر فجر)
2 سید محمد اتشی
3 محمد رضا درانی نژاد
4سیاوش پور افشار
5 عباسخوش عمل
و...
مردی که خلوص در همه کارش بود
یک ملت واقعی طرفدارش بود
از حادثه ای به این بزرگی جان برد
گویی به خدا فقط خدا یارش بود
تو راهرو کدام کیشی ای دل
از بخت بدم همیشه ریشی ای دل
در کنج نگار خانه ای بی روزن
تصویر گر خیال خویش ای دل
می توان یکبار هم بر زندگی لبخند زد خرقه خاکی تن را بر دل اروند زد
می توان با یک نگاه ساده از روی خلوص قلبهای دور از هم را به هم پیوند زد
------------------------------------------------------------------------------------------
می توان از نو حیات دیگری آغاز کرد تا به اوج آسمان معرفت پرواز کرد
می توان از کنج دل تا بی نهایت پنجره رو به سوی باغ زیبای سعادت باز کرد
------------------------------------------------------------------------------------------
می توان آیینه دار طلعت وهاج شد ناخدای بی قرار زورق امواج شد
می توان در جستجوی قامت دلجوی یار بربراق نور هر شب جانب معراج شد
--------------------------------------------------------------------------------------------
می توان بر سینه ای با وسعت پهنای دشت دست ها پارو نمود و از دل دریا گذشت
می توان تا ابتدای ساحل موعود راند تا افق تا بی نهایت رفت اما بر نگشت
-------------------------------------------------------------------------------------------------
می توان بر زخم های عاشقان مرحم گذاشت دست رد بر سینه اغیار نامحرم گذاشت
می توان در انتظار رویت روی فلق لحظه ای این پلک های خسته را بر هم گذاشت
سروده شده در سال 1370
من مادرم از تفنگ هم میترسد
از پوکه ی یک فشنگ هم میترسد
با آنکه به صلح پایبند است ولی
از شاعر ضد جنگ هم میترسد
وقتی حضور آینه کمرنگ میشود
دلهای شیشه ایست که چون سنگ میشود
در گوشهای خسته از این اعوجاج ها
سازی که دلکش است بد آهنگ میشود
روزی نبود فاصله ای بین قلب ها
امروز بعد فاصله فرسنگ میشود
هنجارهای خوب چو مطرود میشوند
رفتار زشت وناسره فرهنگ میشود
دیروز جنگ میان قافله بود و دزد
اینک میان قافله ها جنگ میشود
هان ای کبوتران مهاجر به جان خودم
گاهی دلم برای شما تنگ میشود
باری عظیم به دوش دل من نهاده اید
چندی دگر که قامت من چنگ میشود
در گذشت بانوی بزرگوار سیمین دانشور را به جامعه ادبی ایران تسلیت می گویم
برای گاوی بودن/ لازم نیست پول خرج کنی/ فقط کافیست / مش حسن باشی
وقتی از تریبون پایین آمدی / و میکرفون های قورت داده ات را قی کردی/ من دست می زنم / اما / هورا نمی کشم
هردو شعر با شماره ی 158639 تاریخ 27/10/1390در سایت شعر نو به ثبت رسیده است.
این دندانهای نوخرید
وآن بادام های تلخ
بد جور روبروی هم سنگر گرفته اند
**************************
زهدانگی ِ اتاق را
به تماشا نشسته ام
بی ناف ِ ارتزاق
قسمتی از نامه ی جلال آل احمد به نصرت رحمانی)
یادم است یک روز در سلمانی مجله ای را ورق میزدم . شعری از تو توجهم را جلب کرد . خوشم آمد . تا کتابت در آمد و ان را خریدم و بعد خودت را دیدم و گفتم که از شعرت خوشم آمده خیال کردی باید مقابله به مثل کرد . و از چرندیات من تعریف کردی و آنگاه از من مقدمه خواستی.
زبان شعر تو زیبا نیست خشن و صریح و دور از ضعف و آه و ناله. زبانی که از سی سال پیش در نثر راه یافت. زبانی که شاید هنوز پختگی شعر را نیافته . اما همین که تو حجب و ترس شعرای نحیف را به خود راه نداد ه ای بسیار جسورانه است . اگر شعر اغلب شعرای معاصر را به یک زبان بیگانه ترجمه کنی هیچ خواننده ای نخواهد فهمیدکه شاعر به کدام دیار وابسته و از کدام گوشه ی دنیا ناله سر داده است.و تو گویا این درد را فهمیده ای . چرا که جنان رنگ محلی در شعر خود گذاشته ای که بتوان ملیت ترا از شعرت دریافت.اما شعر سجل احوال نیست و یا گذر نامه ،دنیا را کمی گشاده تر ببین . با این همه تو، هم دچار عوالم دربسته و کهنه شده ی وصف و عشق و تغزل مانده ای . در چنین دنیای پر از غمی که ما داریم رها کن این دنیای ساختگی و شهوانی کام و ناکامی و وداع تلخ و دختر جام و مرگ صبح و عشق و خیال را . آخر در این زمانه چطوری می توان سنگ بود و دل به این تخیلات شیرین بست؟آخر تا به کی شعر به اصطلاح جدید ما می خواهد زبان پور نوگراف باشد.
شعر تو هم در بیشتر جاها به درد شعر معاصر مملکت دچار است . بدرد وصف خالی از درد . بدرد کلمات مطنطن – بدرد پایین تنه – بدرد بی دردی و بی غمی
می دانی من در این مملکت خیلی ها را می شناسم که همیشه جوان می مانند . چون عمر فقط از بغل گوششان می گذرد و تو از آنها نیستی .
باید در هربیتی مویی از سرت سفید بشود و با هر شعری گوشه ای از جانت بسوزد.نه چون بازی کودکان زود گذر و فراموش شوند.
*منبع :ارزیابی شتابزده ، از جلال آل احمد انتشارات رواق ، چاپ سوم ، 1357، صص 20-
من مادرم از تفنگ هم میترسد
از پوکه ی یک فشنگ هم میترسد
با آنکه به صلح پایبند است ولی
از شاعر ضد جنگ هم میترسد